به سایت امامزادگان احمد و جعفر شهر بهمن خوش آمدید ********** منتظر دریافت پیشنهادات و انتقادات و نظرات شما عزیزان هستیم ********** با تشکر التماس دعا
و شرکت کنندگان در مسابقه بصیرت عاشورای 3

 

       اسامی شرکت کنندگان در مسابقه بصیرت عاشورایی 3 و تصویر آثار آنها

(گروه سنی کودکان و نوجوانان )

 

نوع اثر

مدرسه

نام پدر

نام و نام خانوادگی

نقاشی

 

علی

زهرا هاشمی

1

نقاشی

شاهد

محمد

محمودرضا کریمی

2

نقاشی

شهید موسوی

احمد

علیرضا صفایی

3

نقاشی

شاهد

عباس

علیرضا نعمت الهی

4

نقاشی

 

مصطفی

عارف سکوت خواه

5

نقاشی

شهید موسوی

علیرضا

محمدحسین نعمت الهی

6

نقاشی

شاهد

محسن

محمدرضا نظری

7

نقاشی

 

محسن

آتنا محمودی

8

نقاشی

 

 

زهرا محمودی

9

نقاشی

شاهد

 

محمدحسین محمودی

10

نقاشی

 

رضا

زهرا آقاخانی

11

دلنوشته

 

محمدمهدی

سجاد نعمت الهی

12

عکس

 

غلامعلی

رقیه نعمت الهی

13

دلنوشته

 

 

فرزانه زارع بیدکی  از میبد یزد

14

                                           

دلنوشته هایی در باره حضرت علی‌اصغر(ع)و

ای مظلوم ترین فریاد خسته !
سفر پدرت که شروع شد، یک ماهه بودی. شب‌هامادر برایت لالایی می‌گفت
عمه‌ات زینب، مهربان‌ترین عمة دنیا بود. کنار گهواره ات می‌آمد و موهایت را نوازش می‌کرد
دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر می داد، و نگاه های معصوم ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند
... پدرت مهربان‌ترین پدر دنیا! وقتی  به چشم‌هایت خیره می‌شد، توی چشم‌هایت آسمان آسمان ستاره بود  ؛شب عاشورابود پدرت آن قدر حرف‌های عجیب میزد که هیچ وقت نتوانستی برای کسی تعریف کنی؛. خواهرت، قصه‌های عمو را برایت تعریف می‌کرد، با زبانش، لب‌های خشک تو را تر می‌کردعمو «عباس» می‌ خواست که برود و آب بیاورد...» لبخند زدی و برایش دست تکان دادی. مشک خالی آب را برداشت صورتت را بوسید و رو به بچه‌ها گفت: «بچه‌ها!... این یک ذره آب مشک هم برای «علی‌اصغر». خنکی قطره‌های آب را روی لب‌هایت حس نمودی عمو «عباس» به سمت شریعه حرکت نمود تا آب بیاود. لب‌هایت خشک شده بودند و حتی زبانت هم نمی‌توانست لب‌هایت را تر کند.  منتظر عمو بودی  که اونیامد او را شهید کردند  پدر تورا در بغل گرفت و جلوی سپاه  دشمن رفت وگفت دست کم به این طفل آب بدهید. از آن طرف هرمله تیری را به قصد گلویت رها نمود وتو به آسمانها عروج کردی.در همان حال که خونت به سوی آسمان می پاشید صدایی از عالم غیب شنید ه شد که می گفت :
یا حسین! به ما واگذار علی اصغر را که دایه اش در بهشت منتظر است .
پدرت فرمود:
«این مصیبت نبز بر من آسان است زیرا خدای تعالی آنرا می بیند ».

 

دلنوشته ارسال : فرزانه زارع از میبد یزد

بصیرت عاشورای 3

بصیرت عاشورای 3

 

بصیرت عاشورای 3

 

بصیرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

بصریرت عاشورای 3

 

ارسال عکس و خبر :کانون فرهنگی امام زادگان احکد و جعفر (ع) شهر بهمن - محمد علی نفر

 

نوشته شده در تاریخ :94/10/10نظر بدید 
 
منوی صفحات
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 
 
 
 
کلیه حقوق این سایت متعلق به اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان آباده می باشد
.هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد
کانون فرهنگی هنری امام زاده گان احمد و جعفر شهر بهمن
التماس دعا